<-BlogTitle->
.:: راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی ؛ وقتی می داند درخت ؛ عشقِ برگِ تازه ای در سر دارد . . . ::.
 

  • دسته بندی:

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393
  •  
  • دنیای دختروونه من!

    • دسته بندی:

     

     

    خاص فقط خداس

     

     

    خدا زیباست زیبا میبیند وزیبا میافریند پس به نام خدای زیبایی ها

    من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد برمن

    من خودم هستم ویک حس غریب که به صدعشق وهوس میارزد

     

    لیاقت میخواهد بودن دردنیای دخترکی

    که تمام رویایش حرفای نگفته اش هست 

     

    حیا فقط چادر پوشیدن و نگانکردن به نامحرم نیست 

    حرفاهم باید حیا داشته باشن ومن ازتون خواهش میکنم 

    وقتی به وب من میاین حیا داشته باشین 

     

     

     

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه یازدهم فروردین 1392
  •  
  • کاش...

    • دسته بندی:

    شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


    سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

    دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

    یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

    پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393
  •  
  • قابل توجه خیلیاااااااااااااااااا!!!!!!!!

    • دسته بندی:

    دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

    کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

    زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک

    برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق

    بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393
  •  
  • خیلی حرف واسه گفتن دارم اما ترسیدم اگه همه رو بگم نتونی طاقت بیاری و ...

    • دسته بندی:

    ادامه...

    .:  ادامه مطلب :.
  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه بیستم مهر 1393
  •  
    • دسته بندی:

    منو تو تنهاییم آدم و حواییم

    روزمین انگار، اما رو ابراییم

    منو تو بارونیم ، همصدا میمونیم

    مثل اون آهنگی که با هم میخونیم

     

    منوتو پیاده تو بارون

    منو تو دیوونه بازیمون

    مال ماست این عشق بی قانون ، منو تو

    بنویس، هرجای دنیایی

    بنویس ، وقتای تنهایی

    مال ماست این عشق رویایی ،بنویس

    ♫♫♫

    ما دوتا عاشق و دیوونه ، ما دوتا آدمیم با یک اسم

    مثل ما اینجوری کی دیده ، ما یه روحیم توی دوتا جسم

    عکس ما روی جلد دنیاست ، همه رو عشقمون حساسن

    همه ی آدمای دنیا ، مارو به اسم هم میشناسن

    ♫♫♫

    اگه شب می باره ، بینمون دیواره

    تو به من دلبستی دل به دل راه داره

    با تموم سختی، همه دنیا وقتی

    ما رو نشون می دن ، این یعنی خوشبختی

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: چهارشنبه دوم مهر 1393
  •  
  • خدا زمین نمیای؟

    • دسته بندی:

    دلکمان یک اغوش گرم میخواهد نه مرد نه زن...

    خدا زمین نمیای.........؟؟؟؟؟؟؟ 

     

     

     

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه دوازدهم مرداد 1393
  •  
  • کاش عینک عزیزم بیدا میشد

    • دسته بندی:

    قبل از اعتکاف رفتم بارک رو صندلی نشسته بودم و عینکمو گذاشته بودم رو صندلی بعدش دیگه یادم نمیاد

    چکارش کردم اما قشنگ یادمه که جعبه عینکمو تو ماشین گذاشته بودم حالا نه عینک هست نه جعبش

    (من عینکی نیستم چون این عینکای فرم مشکی بهم میاد خریدم شیشه ش هم ساده اصلا فرق نداره باشه

    یانه بعد عینکمم به جونم بسته بود)هروقت که میخوابم خواب میبینم عینکمو بیدا کردم دیگه امروز ظهر که از خواب

    باشدم زدم زیر گریه من دلم برا عینکم تنگ شده قبلشم خیلی گریه کرده بودم اما تو اعتکاف حالا هرچی باباوماما

    نم میگفتن گریه نکن من بیشتر جیغ میزدمو میگفتم دلم برا عینکم تنگ شده از قضا دیشبم خواستگار زنگ زده بود

    مامانم سر به سرم میذاشت هی میگفت باید عروست کنیم گریه میکنی میگی عینکمو میخوام منم حرص گرفت

    چنان جیغ زدم که فکرکنم صداش تا خونه عمو بزرگم رسید خلاصه از ما گریه از اونا نصیحت دیگه بابام بغلم کرد

    گفت اگه بیدا نشد یکی دیگه برات میخرم قسم خورد حالا خداکنه اول بیداشه اگه هم نشد اشکال نداره خدا نگه

    داره بابامو

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: سه شنبه هفتم مرداد 1393
  •  
  • اخیشششششش اخر رفتم

    • دسته بندی:

    من رفتم اعتکافو برگشتم انشاالله که خدا قبول کرده باشه وایی باور نمکنین چه کیفی کردم جای همه خالی.

    بنجشنبه و جمعه و شنبه دلم تنگولیده برا اعتکاف.

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: یکشنبه پنجم مرداد 1393
  •  
  • دختر یعنی

    • دسته بندی:

    دختر یعنی

    دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن  !

    دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن  !

    دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی  …

    دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

    دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

    دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله و عمه ت هستن

    دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

    دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !

    دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی!

    دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!

    دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه!

    دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده ۱۲ میلیون؟

    دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!

    دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل….هزار ماشالااااااا…

    دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!

    دختر بودن یعنی لباست ۴ متر و نیم پارچه ببره!

    دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!

    دختر بودن یعنی کجا داری میری؟!

    دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!

    دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !

    دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!

    دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !

    دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !

    دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده!

    نه با با! بی خود جوش نکنید. دختر بودن یعنی فرشته بودن!

  • نوشته : یه احساسات یه دختر!
  • تاریخ: دوشنبه سی ام تیر 1393
  •  

  • mabelove-1

    000

    یه احساسات یه دختر!

    0000

    mabelove-1

    00000

    http://mabelove-1.blogfa.com

    000000

    دنیای دخترونه من!

    0000000

    دنیای دخترونه من!

    00000000

    دنیای دخترونه من!

    سلام.من اصلا ادم نقد پذیری نیستم و این موضوع هم به خودم ربط داره درضمن یادت نره من به یک زبانی نام بی شخصیتی واقفم.لطفا وقتی وارد وبلاگم میشین تبلیغهای دوروبرو حذف کنین ممنون.درضمن کمکم کنید که شاد باشم.خب بازم ممنون.نظرهم یادتون نره.ایندفعه دیگه تموم شد





    قوانین وبلاگ



    هرفحشی دادی خودتی


    کپی ازاده


    تبادل لینک باهمه هست


    نظرخصوصی نداریم


    مطلبی اگه عاشقونه بود دلیل بر عاشق بودن من نیست از پست ثابتم معلومه.موفق باشید دنیای دخترونه من!

    دنیای دخترونه من!

    قالب بلاگفا

    قالب پرشين بلاگ

    قالب وبلاگ

    Free Template Blog